اخلاق پزشکی در ایران & | بیماری

: اخلاق پزشکی در ایران

 

**چاپ  سخنرانی ،  دلیل بر تایید تموم متن اون از طرف ” سایت پزشکان بدون مرز” نیس .هدف این سایت  اطلاع  رسانی درسته.**

سخنرانی بابک احمدی درباره اخلاق پزشکی در ایران

بابک احمدی اواخر بهمن ماه در انتشارات فرزان روز درباره فلسفه اخلاق و اخلاق پزشکی در ایران سخنرانی کرد.

جمع کوچیکی از فرهیختگان و روشنفکران ایرونی از جمله داریوش شایگان، عزت الله فولادوند، کامران فانی و بقیه در این سخنرانی حضور داشتن. موضوع سخنرانی بکر و تازه بود، و روش برخورد با قضیه مرگ و زندگی رو در دنیای مدرن و دنیای عقب افتاده، به شکل اتانازی و سقط جنین مطرح می کرد. تازگی موضوع، دلیل شد خلاصه ای از اون جفت و جور کنیم که اینجا می خونین:

****آیینای اخلاقی*****

در قرون وسطی هم رابطه پزشکی و فلسفه موند. در فرهنگ خودمون دو غول بزرگ فکری ما، رازی و ابن سینا، هم فیلسوف بودن، هم دکتر. اما این رابطه در فرهنگ ایرونی قطع شد. مخصوصا از دوره مدرن، از انقلاب مشروطه به این سو، با احتمال خیلی کم دکتر روشنفکر می بینین یا روشنفکرانی که توجه به گفتگو پزشکی داشتن.

تلخ تر از همه نپرداختن به فلسفه اخلاقه که به بحث من ربط داره. در ایران به جنبه فلسفی اخلاق هم در صد سال گذشته خیلی کم پرداخته شده.

واسه من جای تعجب و سواله که به چه دلیل ما در این صد سال به مباحث فلسفی علاقه داشته ایم و در خیلی از موارد از جمله حتی فلسفه علم هم دقت کردیم و کتاب به فارسی در آوردیم و درس دادیم، اما فلسفه اخلاق همیشه جاش خالی بوده. نه آثار بزرگ این رشته به فارسی در اومده،و نه نوشته های اصلی قرن بیستمی در مورد اخلاق فلسفی منتشر شده. اهل فرهنگ هم به اخلاق توجه نداشتن. خردورزی اخلاقی یا خردورزی در مورد اخلاق کار دو سه نسل روشنفکران بعد از مشروطه نبوده.

سه آیین بزرگ اخلاقی در فلسفه غرب هست. یکی از اونا رو غایت شناسی یا فرجام شناسی (Teleology ) می گیم. دیگری بایا شناسی ( Deontology) است و سومی هم براساس انتقاد پا گرفته و یه جور اخلاق عملی رو مطرح می کنه.

دسته اول در واقع پیرو قواعدیه که به تصویر آدما از زندگی و خوشبختی و بهره بردن از زندگی برمیگرده. در این گروه بطور خلاصه چیزی رو اخلاقی می دونن که بیشترین بهره رو به بیشترین افراد برسونه. بین دو کار، اینکه بیشترین بهره رو به بیشترین افراد میرسونه، اخلاقی تره. بزرگترین معرف اینا در فلسفه مدرن جون استوارت میله، با فلسفه بهره باوری.

دومی نه از قانون بهره رسوندن به آدما که از قوانین محکم اخلاقی و جنبه جهان عمومیت اون بحث می کنه. بحث دینی معمولا اینجور شکل اخلاقی رو پیش می آورد. یه رشته احکام مثل ده فرمون هست که آدما باید زندگی شون رو با اون تنظیم کنن.

این “باید” از اینجا میاد که رعایت اینا به نفع همه س. اینطوری زندگی شون بهتر هستش. اگه مثلا دزدی نکنن، اگه بی ناموسی نکنن، و … در تموم سده های میونه این نوع اخلاق محکم و استوار مونده.

در میان فیلسوفان مدرن هم بزرگترین سخنگوی این چگونگی اخلاقی کانته. کانت این بحث رو پیش کشیده که ما چیجوری می تونیم دسته ای از احکام اخلاقی رو پیدا کنیم که همه رعایت کنن و از نظر عقلانی ثابت کنیم که رعایت اونا به نفع همه س.

مثلا اینکه ما نباید آدم دیگه رو به عنوان وسیله نگاه کنیم و آدم باید همیشه هدف باشه. یا کار من به شرطی اخلاقیه که بتونم اونو به همه پیشنهاد کنم و منش فردی یا منافع فردی از میونه بلند شه.

به نظر میاد که از نظر اولین نسل از فیلسوفان بعد از کانت، یعنی اولین فیلسوفای قرن ۱۹، مخصوصا پیروان کانت استدلالش خیلی قوی بود. با اینحال در اون اماهایی ایجاد میشه، همون امایی که در احکام اخلاق دینی هست.

می گن همه آدما باید هدف باشن نه وسیله، اما زندگی اجتماعی خود به خود آدما رو تبدیل به وسیله می کنه. وقتی خودت وسیله می شی، میتونی به دیگری هم به عنوان وسیله نگاه کنی. مثلا به ما می گن نباید آدم کشت اما خودشون به ما یاد میدن که به خاطر دین، به خاطر ملت، به خاطر دفاع از خود و کشور و به خاطر هزار چیز دیگه آدم بکشین و اون نوع آدم کشی رو قبول می کنن. خود کانت یکی از مدافغان حکم اعدام بود.

پس به نظر میاد اون اخلاق جهان عمومیت همیشگی خیلی قوی هم با اماهایی رو به رو می شه. هم اینکه این نوع نگاه و نگاه ندیده گرفتن واقعیت زندگی اجتماعیه.

در زندگی اجتماعی آدما خیانت می کنن، دزدی می کنن، رذالت می کنن، غیر اخلاقی زندگی می کنن و حرفایی میزنن که از اون بر می گردن. فقط در ظاهر به اخلاق وانمود می کنن و رفتار خود رو اخلاقی جلوه میدن.

رهبران کشورها، خیلی راحت دروغ می گن و وعده هایی میدن که اجرا نمی کنن. واسه پیروز شدن چیزایی می گن که بعدا هیچ کدامشون رو به یاد نمیارن و چه بسا ضدش رو اجرا می کنن. کشتار جمعی زندانیان رو امر اخلاقی و منطقی وانمود می کنن. خشونتایی رو تجویز می کنن که نمیشه اونا رو با احکام بایا شناسانه ثابت کرد، ولی همه اینا رو پشت احکام بایا شناسانه مخفی می کنن. یعنی به نظر میاد که همه زندگی اخلاقی درگیر یه جور تفسیر می شه که به صورت ناب قابل پذیرش نیس.

همه اینا که ذکر شد از جمله انتقادهای آیین سومه. بزرگترین متفکری که این انتقادها رو سازمان داد، نیچه بود. اون با انتقادش به اخلاق مسیحی و فهم دینی بطور عام یه جور از بحث رو پیش کشید که با باقی بحث هاش هماهنگی داشت. وقتی از خواست قدرت حرف می زد این نکته در اون نهفته بود که ما اخلاق رو به دلایلی می کنیم و افراد واسه رسیدن و شوق کسب قدرت و حفظ اون، این احکام اخلاقی رو سازمان و به نظر همه مقدس جلوه میدن.

به نظر میاد که از زمان نیچه، از شر دو آیین قبلی – آیینایی که وانمود می کردن که پی خوشبختی بشر هستن – خلاص میشیم. این سومی یه ریشه قدیمی هم داره که ارسطوه.

ارسطو اخلاق رو به حکمت عملی ( phronesis ) مربوط می کنه و در کتاب ششم اخلاق نیکو ماخوس به بهترین شکلی به ما نشون میده که اخلاق وابسته به زندگی واقعی و عملی معنی داره و فقط با اون ساخته می شه و با اون به خیلی از موازین زندگی مادی و قدرتی آدم وابسته می شه و حتی قانونی جلوه می کنه.

****اخلاق پزشکی******

با این مقدمه بر شما روشن می شه که من طرفدار اخلاق نوع سوم هستم. به نظر میاد خدمتی که فلاسفه اخلاق می تونن به پزشکی بکنن کمتره تا خدمتی که پزشکان و البته بیماران می تونن به فلسفه اخلاق بکنن.

یکی از جنبه های اصلی اخلاق پزشکی اینه که ما عاقبت می تونیم بر مسأله حساسی انگشت بذاریم که به زندگی کردن و زیستن در این جهان مربوط می شه. بنا به اخلاق من که اینجور زندگی می کنم و در این شرایط تاریخی زندگی می کنم، باخبر شدن از مرگ، امر حیاتیه.

من نمی تونم به زندگی ام معنی بدهم مگه اینکه مرگ بدونم، مگه اینکه بدونم خواهم مرد، مگه اینکه تا حدودی نوعش رو هم انتخاب کنم. در نتیجه واسه یه آدم حتی خودکشی می تونه منطقی باشه. از نظر یه آدم، اگه دکتر به اون دروغ بگه، یا مریض رو آگاه نکنه که در برابر مرگ فوریه، عمل غیر اخلاقی انجام داده، ولی از نظر یه آدم دیگه شاید اینجور نباشه.

اون ممکنه از پزشکش حتی انتظار شنیدن حقیقت رو نداشته باشه. دکتر نمی تونه از یه اصل همگانی حقیقت گویی پیروی کنه و نمی کنه. دکتر نمی دونه که به بیمارش می تونه راست بگه یا نه.

خیلی از آدما مثل من ادعا می کنن که از مرگ هول و هراسی ندارن و دلشون می خواد بدونن که کی می میرن، اما وقتی به اونا می گی که سرطان داری و بزودی خواهی مرد، از هم می پاشند. این باعث می شه که پزشکان خود به خود جنبه های خاص رو در نظر بگیرن و عام بودن فلسفه اخلاق پیش اونا کم رنگ شه.

در عرض چهار پنج سال گذشته دعوایی بین نویسندگان فلسفه اخلاق و کسائی که در پزشکی کار می کنن درگیر شده که کدوم اینا بر دیگری حاکمه؛ زیست اخلاق یعنی بایوایتک ( Bioethics ) یا اخلاق پزشکی؟

اصل داستان اینه که ما با هر دو رو بروییم و باید بتونیم هم اینا رو از هم جدا کنیم و هم حلقه های ارتباطی شون رو پیدا کنیم. در دو سه دهه گذشته مسائل بزرگی در مورد زیست اخلاق یا اخلاق علوم زیستی، اخلاقی که به خاطر پیشرفت علوم زیستی بوجود اومده، پیش روی ما قرار گرفته.

به نظر میاد ما دو انقلاب بزرگ زیست شناسی رو در قرن بیستم از سر گذرونده ایم. یکی در دهه ۳۰ که به کشف پنی سیلین منجر شد که یه عالمه از بیماریای عفونی رو درمان کرد.

انقلاب دوم که خیلی وسیع تره در دهه ۸۰ و اتفاق افتاد و اون پیشرفت بزرگ ژنتیک بود. پیشرفتی که اثر اون بر زندگی تک تک آدما محسوسه. از آسونترین امور مثل یه عمل جراحی زیبایی، تا پیچیده ترین امور مثل انتخاب جنسیت جنینی که قراره متولد شه؛ و دست بردن در ژنا، که به نظر میاد در یکی بیست سال بعد انجام می شه.

انقلاب بیولوژیک در واقع با ژن درمانی مشکلات بزرگ اخلاقی می سازه. یکی اینه که وقتی ما جنینی رو در رحم مادر ژن درمانی می کنیم، نمی دونیم چه عواملی دیگه رو بر می انگیزیم. در شش ماه گذشته این بحث میان خیلی از کسائی که در ژن درمانی درگیرند بوجود اومد که امکان داره با این کار بیماریای دیگری واسه جنین بسازیم.

این باعث شده که در مورد چند کاری که تا حالا انجام دادن، سردرگم بشن. من تا اینجا به جنبه های اجتماعی اون کاری ندارم، فقط به خود تحقیق پزشکی – علمی اون کار دارم و سوال من اینه که ما تا کجا حق داریم پیش بریم؟

اما اشکال جنبه های اجتماعی اون خیلی آشکاره. اگه ما بتونیم جنسیت جنین رو تعیین بکنیم با مشکل اجتماعی بزرگی رو به رو میشیم و اون اینه که در کشورای عقب افتاده، حتی در بعضی کشورای در حال پیشرفت مثل چین هنوز فرهنگ اجتماع چنانه که پسر میخوان. در نتیجه انتخابشون پسر هستش. این مسائل اجتماعی بزرگ ساخته. می رن دخترهاشان رو میندازن.

می تونین تصور کنین اون اصل آماری که بطور طبیعی نسبت بیش و کم نزدیک بین دو جنس رو نگه می داره به هم می خوره و زندگی اجتماعی مخصوصا در جوامع بسته نسل بعد سخت می شه و هزار مشکل دیگه بوجود میاره. همین مسائل در مورد مثل سازی اتفاق میفته.

از اون بدتر کشف نورونهای آینه ای در علوم ژنتیک مسائل بزرگی رو باعث شده. چون کم و بیش میشه در اندازه یادگیری آدما دخالت کرد. میشه کاری کرد که جنین بیشتر یا کمتر یاد بگیره. بیشتر یاد گرفتن رو کسی مانع نمی شه، اما کمتر رو خیلیا میخوان واسه اینکه قرن هاست که تلاش دارن آدما چیزی نفهمند. و من نمی دونم واقعا چه یافته های اجتماعی از اون ایجاد میشه.

به هر حال بحث من امروز مربوط به مسائلیه که در اخلاق پزشکی مطرح می شه. بعضی از مسائل بیش و کم حل شده مثل مرگ مغزی و دیگه مشکل خیلی از نظر اجتماعی با اون نداریم.

از قانون گذارها گرفته تا هیات حاکمه همه پذیرفته ان که مرگ مغزی به معنی مرگه. ولی دو مسأله هست که واسه ما ایرانیا مهمه. یکی مسأله اتانازیه و دیگه سقط جنین. این دو تا واسه ما الان مهمه و باید روی اونا بیشتر بحث بکنیم.

در مورد عملی اخلاق پزشکی هم دائم به مشکلاتی بر می خوریم که باید بتونیم حلش کنیم. این مسائل نه فقط پیش روی ما بلکه پیش روی همه جوامع پیشرفته قرار داره.

یکی از مشکلات به پژوهشای علمی برمیگرده. مثلا ما تا چه حد حق داریم آدما رو وسیله تحقیق پزشکی کنیم؟ میدونیم که مریضی داره می میره. از اینجا به بعد دارای این حق اخلاقی هستیم که روی اون داروهایی رو آزمایش کنیم که مرگ رو جلو بندازه، عوضش موجب دردهایی هم بشه ولی نتیجه اش تحقیق پزشکی درخشانی باشه که کمک کنه به اینکه هزاران مریض دیگه کمتر درد بکشن؟ دکترها همیشه با این موضوع مواجه می شن.

یکی از بزرگترین مشکلاتی که پزشکان در مورد مریض سرطانی با اون مواجه ان اینه که داروهای مسکن به اون بدن که دردش رو کم می کنه اما مرگش رو جلو میندازه؟ با جلو انداختن مرگش به قسم پزشکی خیانت نکرده ان؟ و اگه این داروها رو ندن دردهای مهیبی می کشه که تحملش واسه هیچ آدمی ممکن نیس.

این مسائل ریزی که واسه هر دکتری پیدا می شه اونو ناچار می کنه که به بقیه مراجعه بکنه. چون اونجا دیگه تخصص پزشکی کارگر نیس. ناچار می شه به آدمایی مراجعه کنه که به اخلاق فکر کردن. در ایران چون کسائی نیستن که در مورد فلسفه اخلاق کار کرده باشن، پزشکان مجبور می شن به تجربه های جهانی روی بیارن و درست هم همینه.

رابطه دیگه رابطه پزشکان و پرستارانه. در عهدنامه پزشکی دهه ۱۹۵۰ آمریکا ماده ای اومده که براساس اون پرستار موظفه دستورات دکتر رو رعایت کنه. اون بیشتر از هرکی در مقابل دکتر مسئوله.

در همین قانون که در دهه در اون تجدید نظر شده اومده که تعهد اول پرستار به بیماره. یعنی پرستار بعضی وقتا می تونه تشخیص بده که دستور دکتر قابل اجرا نیس. پرستار در حال تیمارداریه و موظفه مریض رو در نظر بگیره نه دکتر رو.

در بیمارستانای ایران مخصوصا قبل از انقلاب و در مرحله انقلاب پزشکان تا جایی نسبت به پرستاران خشن بودن که حتی کتک شون می زدن و چند مورد معروف در این مورد هست.

در واقع در قانون آمریکا به دقت تعیین شده که پرستاران کجاها می تونن از دستور دکتر سرپیچی کنن. هر کسی که سر و کارش با عمل جراحی افتاده به پرستارانی برخورده س که به امر مراقبت از مریض، بیشتر از دکتر اطلاع دارن. ولی در ایران رابطه بین دکتر و پرستار هنوز به شکل ابتدایی تحکم دکتر استواره.

اخلاق پزشکی ایران به اندازه ای براساس قدرت دکتر استوار شده که حتی به قلمرو داروخانه ها کشیده. یه جور قدرت در جامعه پزشکی ایران بوجود اومده که اونا رو تافته جدا بافته جامعه کرده. اونا کراواتشان رو در همه انقلاب نگهداشتن.

اونا نظام پزشکی رو نگهداشتن در حالی که سندیکاهای دیگه، مخصوصا از اون کارگران له و لورده شد، اونا حقوقی رو واسه خود نگهداشتن که لایه های دیگه نداشتن. مثل مسافرت به خارج و تماس گرفتن با دانشگاههای خارج. و این برمیگرده به اولین رویکردهای جامعه ایران به پزشکی مدرن، موقعی که دخترهای نسل مادر من مثلا آرزوشان این بوده که زن دکتر یا مهندس شن. یا به قدرت اجتماعی برمیگرده که ریشه اون در خیلی از مباحث نوین پزشکیه. من دو مورد اونو فوری به یاد میارم. یکی کارای اصلی فوکوه در مورد پزشکی مانند زایش درمانگاه و تاریخ دیوانگی، و دیگری کتاب خیلی زیبایی که گادامر در هشتاد سالگی نوشته به نام معمای سلامتی که در اون به این جنبه ها پرداخته.

حالا حدود چهار دهه س که در آمریکا بطور کامل و در اروپا هم در بعضی نقاط، کمیته های پزشکی راه افتاده. این کمیته های پزشکی هم به دکترها کمک می کنن و هم به بیماران.

به مریض در همون قدم اول که وارد بیمارستان می شه توضیح میدن که حقوق اون چیه و اینکه چه نوع رضایتی می تونه بده یا نده. به پزشکان هم در مورد همه این مسائل ریز اخلاقی که در هر عملی اتفاق میفته مشورت میدن.

تقریبا پنج ساله که تعداد فیلسوفای اخلاق در این کمیته ها از تعداد کشیشان بیشتر شده و به نظر میاد که تکیه بر بحث عقلانی در مورد مسائل اخلاقی در این جور بیمارستانا بیشتر شده و تکیه به ایمان و باور دینی کمتر.

این کمیته ها بسیار فعال ان و در هر امر جزیی حق دخالت دارن. نکته دیگری هم که در مباحث پزشکی واسه اونا مطرحه ولی در ایران تقریبا هیچ مطرح نیس، سهمیه پزشکیه.

بودجه ای دارن که می دونن چه مقدارش رو صرف چه مریضایی بکنن. اینجا پیر ستیزی چیزی کلیدیه. میدونید که در جوامع غربی سالخوردگان از حقوق زیادی بهره مند هستن و در بیمارستانا بخشای خاصی واسه پیران هست. بیشتر از همه در دانمارک. در دانمارک نمونه عالی پزشکی واسه پیران هست و همه آدمای پیر باید آرزو دارا باشن که اگه مریض شدن برن دانمارک. ولی در کشور ما این امتیازات به طور کامل موجود نیس. بر عکس مرگ پیرها طلب می شه.

*****اتانازی و سقط جنین*****

دوست دارم به دو نکته اصلی زایش و مرگ بپردازم. نکاتی که در دنیا روی اونا کار شده و هر دو نکته به چگونگی تلقی اجتماعی از زندگی برمیگرده.

این تلقی تو یه کشور مدرن با کشوری مانند کشور ما فرق داره. کشوری که حکومتش دینیه. کشوری که به سنت و عرف و عادتای قدیمی تکیه داره و کشوری که مردمش هنوز تغییر واقعی مدرن شدن رو تجربه نکرده ان. در نتیجه به شرایطی که اتفاقا در اون افتادن مثل تکنولوژی نوین تسلط ندارن، درباره اون اصلا فکر نمی کنن یا به سرعت از اون عبور می کنن.

اینجا این مسأله مهمه که ببینیم خردورزی اخلاقی غربیا در این دو مورد چه کمکی می تونه به ما بکنه. یکی مسأله سقط جنینه و دیگه اتانازی.

حالا نزدیک یه ساعته که من واسه شما صحبت کردم. بنا به آمار سازمان بهداشت جهانی در این یه ساعت ۳۰ زن بر اثر سقط جنین غیر پزشکی مرده ان. رقم وحشتناکه و گاه روزانه به ۷۵۰ نفر می رسه.

اولین و مهمترین موضوع بحث غربیا مخصوصا در آمریکا در دهه از اینجا میاد.

یه عالمه فیلسوف و فیلسوفان اخلاق درباره اش نوشتن و حجم کتابهایی که در این مورد منتشر شده عظیمه. در سقط جنین موضوع اینه که در آخر صاحب این بچه کیست؟ قبول می کنن که مادره. چون اونو در رحمش می پرورد و به دنیا می آورد و بزرگ می کنه. اما پدر چی می شه؟ در این اراده کردن، اراده کردن مادر پایانی شناخته می شه.

نکته دوم اینه که جنین یه آدم یا شخص (person ) است، یا نه. اگه هست بنا به اصلی که هممون قبول می کنیم که آدم نباید کشت، نمی شه سقطش کرد. ولی اگه آدم نیس و فقط بالقوه هست می شه.

اگه بگیم بطور بالقوه قراره اون به آدم تبدیل شه و نمی شه، کار سخت می شه. چون هر نوع جلوگیری از بارداری هم باید کنار گذاشته شه. چون اونجا هم ما مانع اون میشیم که یه موجود بالقوه ای ساخته شه و در نتیجه به یه معنی اونو نابود کردیم. چون منطق بالقوه رو نمی تونیم قبول کنیم. مجبوریم به این بحث بپردازیم که اون آدم هست یا نیس.

به نظر میاد در حجم بزرگ چند صد هزار صفحه ای مقالات و کتابها بحث به نفع کسائی تموم شده که جنین رو یه “شخص” نمی شناسن و فکر می کنن که میشه اونو نابود کرد. حالا به چه دلیل جنین تا این حد مسأله ماست؟ به خاطر این که ما هنوز در جامعه خود تونستیه ایم به راه های قطعی واسه جلوگیری از ایجاد جنین دست پیدا کنیم. آدما زندگی و رابطه زناشویی دارن و نمی تونن نداشته باشن. در این جریان خطر آفرینش یه موجود زنده هست که شاید نخوان. امکاناتی که در دنیا هست هنوز صد در صد نیس. پس آبستنی بیرون از اراده اتفاق میفته.

از اون تلخ تر اینه که زنا به دلیل فرودستی اجتماعی، مثل اینکه همسر دارا باشن یا نه، مورد تجاوز واقع می شن. ما چیجوری می تونیم از زنی که مورد تجاوز قرار گرفته بخوایم موجودی رو در شرایط ناخواسته در رحم خود بزرگ کنه و به دنیا بیاره و مسئولیتش رو تا آخر عمر قبول کنه؟

یه لحظه با خودتون فکر کنین که تعداد زنائی که مورد تجاوز قرار می گیرن، زیاد و تکون دهنده س. در جوامع پیشرفته تر آمار دقیقه، در جوامع عقب مونده دقیق نیس. آمار همیشه نمی تونه دقیق باشه چون بیشتر این جوری موارد اعلام نمی شه. اما به هر حال خیلی از این تجاوزها منتهی به حاملگی می شه.

به چه دلیل ما به خودمون حق می دیم از زن بخوایم که موجودی رو که نمی خواست، و از مردی که نمی خواست بزرگ کنه و از این پس تموم زندگی اش رو صرف اون کنه؟

حالا این رو ناچیز ترش می کنیم. زنان زیادی به دلایل اجتماعی بدون میل خود ازدواج کردن و از مردهاشان بدشون میاد. حد کم خوششون نمیاد. به چه دلیل باید بچه اونو نگه دارن؟ به چه دلیل باید یافته های امر ناخواسته به اونا تحمیل شه؟ دارای این حقوق هستن که نخوان و در بسیاری جوامع این اتفاق افتاده. در بعضی از ایالتهای آمریکا و تقریبا در تموم کشورای غربی.

به هر حال اگه قراره که واسه آدم این حقوق رو قائل باشیم که واسه زندگی خودش به عنوان یه آدم تصمیم بگیره و این آدم زن باشه و قرار باشه که اون مساوی مرد باشه، مجبوریم این رو هم قبول کنیم که اون درباره چگونگی زیستن بعد از این خود در دنیا تصمیم بگیره. مردها با این مشکل با احتمال خیلی کم برخورد می کنن.

مردهایی هستن که میل ندارن بچه دار شن اما وقتی همسرشون حامله می شه تن میدن و قبول می کنن. ولی واسه اونا از نظر اجتماعی مخصوصا در کشوری مثل کشور ما آسونه که همسر خود رو ترک کنن و برن. خیلی راحت بگن من تحمل ندارم و میرم اما زن چه؟

این اون مسأله کلیدیه که دلیل می شه ما نسبت به سقط جنین جور دیگری فکر کنیم. کانت که از اعدام بشدت دفاع می کرد با سقط جنین مخالف بود. همه رو براساس همون اصل اول می گذاشت که حق زندگی آدما رو باید به رسمیت شناخت و از پایه این بحث در آثارش مطرح نمی شد که جنین آدمه یا نیس.

من اطمینان ندارم که بحثی که آلان می کنم و موضعی که می گیرم درست باشه، من اطمینان ندارم که عقلانی باشه اما فکر می کنم باید درباره اون بحث شه. موضع من اینه که زنان می تونن درباره جسم خودشون تصمیم بگیرن. ولی اصراری ندارم که همه با من همراه باشن. فقط تو یه چیز اصرار دارم؛ ما حق نداریم این بحث رو ببندیم و نمی تونیم با گفتن اینکه طبق فلان کتاب مذهبی سقط جنین حرامه، بحث رو پایان یافته تلقی کنیم.

اگه ما این راه رو ببندیم راه های وحشتناک دیگری رو باز کردیم. در واقع ما چشم خود رو به روی سقط جنینای غیر قانونی بزرگ بسته ایم و آدمایی رو که بحث می کنن محکوم کردیم.

تنها راه درست اینه که موضوع رو به یه بحث اجتماعی تبدیل کنیم. از فیلسوفا، از معلمان اخلاق، از روحانیان و از همه بخوایم که با حقوق برابر درباره اش بحث کنن و مهمتر از همه باید این وسط صدای زنها رو شنید.

موضوع دوم که به نظر من کلیدیه درباره بهمرگی یا اتانازیه ( از دو لفظ یونانی eu به معنی خوب و Thanatos به معنی مرگ). میشه کلمه رو هم راحت کشتن معنی کرد، هم راحت مردن. هم بهمرگی، هم بهکشی.

اصرار دکتر محمد رضا باطنی اینه که کشتن در ترجمه کلمه بیاد. اصرار من بر اینه که کلمه مرگ در اون بیاد. دلیلش اینه که کشتن بار بحث رو سنگین می کنه. یعنی از اول از مخاطب می خوایم که به کشتن رضایت بده.

به هر حال مسأله اینه که آدمایی هستن که از زندگی سیر شدن. یکی از دوستان من که پزشکه تعریف می کرد که یکی از روشنفکران مشهور داشت می مرد. می گفت وقتی به دیدن اون رفتیم به اندازه ای درد می کشید که منو صدا کرد گفت دیگه تحمل ندارم، راحتم کن. می گفت بر ما هم رو بود که داستان یعنی چند هفته درد کشیدن و مردن. می گفت وقتی اومد بیرون به دکتر همراهش گفت « کاش می تونستیم ».

این رو کسی میگه که آدم بسیار با وجدان و باشرفیه که قسم خورده که زندگی آدما رو حفظ کنه اما در عمل پزشکی به یه جایی می رسه که احساس می کنه نمی تونه به این وفادار باشه. قطعیه که مریض در طول روزا و هفته های آینده خواهد مرد.

پس به چه دلیل درد بکشه؟ در شأن انسانی اون هست که به این وضع کشیده شه؟ اگه خودش بخواد و در آگاهی کامل از ما بخواد که به زندگی اش پایان بدیم به چه دلیل ندیم؟ دو نوع می تونیم با موضوع برخورد کنیم. یکی اینکه بکشیمش، دیگه اینکه رهاش کنیم تا بمیرد.

بین این دو باید انتخاب کنیم. اینجا دو نوع اتانازی شکل میگیره: فعال و غیر فعال. فعال یعنی دخالت کنیم و اونو بکشیم. غیر فعال یعنی وسیله زندگی رو از اون افسوس کنیم. شرط اول اینه که اون در آگاهی کامل این رو گفته باشه.

الان در هلند، ایالت ارگون در آمریکا و بلژیک این اتفاق میفته. هلندیا یه کشتی ساخته ان و در نزدیکی استرالیا متوقف کردن تا استرالیاییایی که میخوان اتانازی کنن برن به اون کشتی، و از شر زندگی خلاص شن.

****حق زندگی، حق مرگ****

داستان در کسائی خلاصه نمی شه که درد میکشن. آدمایی هستن که هنوز خیلی آگاهی دارن که به روشنی بگن نمی خوان در شرایط رقت بار بمیرن یا به وضعی دچار شن که مرگ شون از طرف نزدیکان خواسته شه.

یکی از نزدیکان خود من فراموشی پیشرفته ای داره اما به نظر نمی رسه اصلا حاضر باشه که از این دنیا بره. من نمی تونم جای اون عزممو جزم کنم اما اگه در اوایل مریضی وقتی هنوز اینقدر آگاهی داشت که نسبت به انتخاب مرگ و زندگی اش تصمیم بگیره، تصمیم می گرفت که به شرایط خوابید باری که داره دچار نشه، وظیفه این بود که به اون کمک شه تا به این روز نیفتد.

یه چند وقت پیش بی بی سی فیلمی نشون می داد از خانوم مسنی که مراسم با شکوه مرگش رو تعیین کرده بود. از دوستان و اطرافیانش خداحافظی کرد و پس از رفتن اونا به اتاق رفت و دارویی رو که در اختیارش گذارده بودن خورد و مرد. به نظر من میاد این مرگ با شکوه ترین مرگیه که هر آدمی باید بخواد و مرگای دیگه سخته.

یکی دیگه از دوستان دکتر تعریف می کرد که یه بار یه زن سالخورده ترکمن رو درمون کرده بود، و چند سال بعد گذرش به کومه اون افتاد. پیرزن اونجا خوابیده بود. پسر پیرزن اومد و گفت دکتر بیا دست طبخ خودتو ببین. می گفت اون در خوابید بار ترین شرایط در حالی که مگس و حیوانات موذی گردش کرده بودن، گوشه کومه افتاده بود منتظر مرگ. وقتی دکتر بیرون اومد با همه قسم بقراطی که خورده بود، دلش به درد اومد و گفت اشتباه کردم.

پزشکان زیادی در زندگی شون می تونن به این نتیجه برسن که به هر قیمت نگهداشتن مریض اصل نیس. تقدس زندگی لازم نیس. آدم حق داره از بقیه بخواد کمک کنن که این زندگی پایان پیدا کنه. من می دونم که آدمایی که میخوان خودکشی کنن خیلی وقتا پشیمون می شن، ولی آدمایی رو هم می شناسم که مرگ رو انتخاب کردن.

ما به آدم می گیم حق داره زنده باشه، چیجوری می تونیم بگیم حق نداره بمیرد؟ جایی که یه آدم خسته شد و به آخر راه رسید نه فقط حق داره بره بلکه ما هم حق داریم کمکش کنیم که بره.

همین موضوع در مورد جنین هم صدق می کنه. جنینایی هست که بدون این دست اون دست کردن تشخیص داده می شه به سرعت خواهند مرد یا زندگی رقت باری دارن. یعنی در حالتی هستن که به اون می گن آخرین حد عقب افتادگی. پس به چه دلیل باشن؟ در این صورت مادر حق نداره درباره بود و نبود اونا تصمیم بگیره؟

ما حق داریم جای بقیه تصمیم بگیریم ولی اونا نمی تونن جای خودشون تصمیم بگیرن؟ اینا اون نکته های اصلی اخلاقیه که ما رو روبروی مرگ قرار میده ولی درباره اون فکر نمی کنیم. اخلاقیات سنتی مثل مذهبی – فلسفی، اخلاقیات زندگیه. حفظ زندگی به هر قیمت و به هر شکل. به نظر من میاد که ما باید به این مسائل فکر کنیم. بارها در مقابل این بحثا یافته های اجتماعی خطرناکش مطرح شده. یکی از دوستان دکتر من وقتی درباره اتانازی بحث می کردیم با دلخوری و خشونت گفت تو در کشوری زندگی می کنی که در اون هر روز اتانازی اتفاق میفته. ما پزشکان مشغول این کار هستیم. ما در بدترین شرایط بیماران رو به مرگ نزدیک می کنیم نه به زندگی. و تو راهی رو پیشنهاد می کنی که یافته های خطرناک اجتماعی داره. اگه به آدمهای ندار امکان بدهی که از این محمل واسه کشتن آدمها استفاده کنن، یافته های اجتماعی اش وحشتناک هستش.

من شک ندارم که هر بحث اخلاقی باید به جنبه های اجتماعی هم بپردازه اما واسه این کار یه حدی از آزادی فکر لازمه. باید بحث درباره اون ممکن باشه. به نظر من شروع این بحث هیچ آسیب و ضرری به کسی نمی زنه. آدمای بخردی که توانایی ورود به این بحث رو طبق تجربه شون دارن پزشکان هستن. آدمای دیگری که می تونن درباره زندگی و بودن در دنیا فکر کنن، همه هستن.

واسه من هیچی رقت بارتر از این نیس که ما این مباحث رو ببنیدیم به ادعای اینکه مثلا در فلان کتاب جور دیگه اومده. به نظرم باید بتونیم درباره اینا مثل حکم اعدام بحث کنیم. سوال اصلی فلسفی بازم سر جای خود باقیه. شما یه نفر رو اعدام می کنین به دلیل اینکه آدم کشته. اعدام می کنین و بعد از یه مدت می فهمید که اشتباه کردین.

چه راهی واسه برگشت هست؟ هیچ! آدم عاقل کاری نمی کنه که راه برگشت بسته شه. این جنبه عقلانی بحثه. ما نمی تونیم آدما رو اعدام بکنیم چون نمی تونیم زندگی رو به اونا برگردانیم. اگه حبس ابد شده باشن، آزادش می کنیم.

این اتفاق چند ماه قبل در فرانسه افتاد. پسر جوونی که به حبس ابد محکوم شده بود و حالا دیگه مرد میانسالی شده بی گناه شناخته شد و آزادش کردن. اما اگه اعدامش کرده بودن دیگه راه برگشت نبود.

در کشور ما از پایه این مسائل مطرح نمی شه. چون جون آدما ارزش نداره کسی به اون فکر نمی کنه، اما وظیفه ما که هست به اون فکر کنیم. من می دونم که قوانین استوار به احکام دینی امکان اجرای همچین چیزی رو الان نمی ده اما فکر می کنم بحث عقلانی در این مورد مانعی نداشته باشه.

حالا خوبیش اینه تا حدودی در ایران این بحث جلو رفته. از جنبه هایی هم موفقیتایی داشته. در مورد مثل سازی در ایران ما به مشکل اساسی بر نمی خوردیم. اما بعضی مسائل مانند اعدام و سقط جنین نیازمند بحثای طولانی و سخته ولی راهش اینه که این بحثا عمومی شه. همه درگیر اون بشن و همه از تجربه های شخصی شون بگن و همه از چگونگی نگاهشون به دنیا بگن.

این دمکراسیه و من راه دیگه ای واسه اون نمی بینم. جز اینکه تو یه محیط آزادی نشریاتی منتشر شن و این مباحث رو پیش بکشن ما راه دیگه ای نداریم. اگه اینجور نشه ما در همین بیغوله ای زندگی می کنیم که اتفاقات وحشتناک در اون میفته ولی ما چشم خود رو به روی اون می بندیم.

.

منبع :

Related articles

اختلالات ناشی از استرس | تغذیه سالم

مشکلات به وجود اومده به وسیله استرس استرس، هرگونه تغییر و فشار از طرف محیطه که فرد رو مجبور به سازگاری فعالانه دوباره با محیط می کنه، تا این منتهی به مصرف انرژی، تلاش آگاهانه و عامدانه و در عین حال تغییرات و فعل و انفعالاتی در بدن اون می شه. واسه کاهش استرس شغلی […]

Learn More

اختلالات مصرف مواد مخدر | ترک اعتیاد

به کار گیری مواد مخدر مشکلات بسیار زیادی رو چه از دید جسمی و چه از دید روحی واسه فرد بوجود میاره. در این مطلب به بررسی مشکلات استافده از مواد مخدر می پردازیم . از سری مهم ترین این اخلالات خلق دپرس ، عصبی شدن ، بی خوای و مشکلات جسمی جبران ناپذیر اون […]

Learn More

اختلالات گوارشی را با غذای سالم درمان کنید! | تغذیه سالم

مشکلات گوارشی از جمله مشکلاتیه که واسه هر فردی ممکنه اتفاق بیفته. این مشکلات به دلایل جور واجور رخ میدن که از جمله میشه به مصرف غذاای با طبع سرد و … اشاره کرد. روشای مختلفی واسه درمان مشکلات گوارشی هست که از جمله اونا میشه به تغذیه مناسب اشاره کرد. مشکلات گوارشی مشکلات گوارشی […]

Learn More

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *