اخلاق عاشقی چیست؟ | بیماری

: عشق یه مشترک لفظیه که معناهای متفاتی داره. نه فقط عشق در فارسی، که حب در عربی، Love در انگلیسی و amour در فرانسه هم هر کدوم به چندین و چند پدیده متفاوت گفته می شن.

: اخلاق عاشقی چیه؟

مراد از عاشقی چیه و به چی عاشقی  می گیم؟ عشق آدم به خدا منظوره یا عشق آدم به آدم؟ اگه عشق آدم به آدم منظور نظره، معنایی از عاشقی مراده که در اون نیازای جنسی و بیولوژیک یه مدخلیت داره؛ یا اون معنی عاشقی که در اون غریزه جنسی هیچ شانی نداره- مثل وقتی که می گین عاشق استادتان شدین؟ یا این که مراد از عاشقی، عشق به آرزو هاست؟

عشق یه مشترک لفظیه که معناهای متفاتی داره. نه فقط عشق در فارسی، که حب در عربی، Love در انگلیسی و amour در فرانسه هم هر کدوم به چندین و چند پدیده متفاوت گفته می شن. پس همه این الفاظ در زبانای مربوطه خودشون اشتراک لفظی دارن و برعهده ماست که با به کار گیری قرائن واسه مخاطب خود مشخص کنیم که مرادمون از عاشقی چیه.

خوب بود اگه این اشتراک لفظی نبود و به ازای هر کدوم از مفاهیم یه لفظ علی حده و جداگونه وجود داشت؛ ولی حالا که اینجور نیس باید میان منظورهای جور واجور، فرق بذاریم و بعضی وقتا منظور از عشق، عشق خدا به ماسوای خوده و طبق تلقی کسائی که به الاهیات عرفانی قایل ان، خدا به ماسوای خودش عشق می ورزد.

بعضی وقتا ما عاشق یه آرزو مثل عدالتیم و به کسی عشق می ورزیم چون اون واسه ما الگوی عدالته. یه قسم دیگه عشق، عشق به پدیده های طبیعیه؛ من ممکنه به صبح بهاری یا غروب پاییزی عاشقی کنم. یا شاید ما از عشق به وطن سخن بگیم.

اگه این معانی عشق رو کنار بذاریم و بگیم منظور ما عشق آدم به ماسوای خودشه، در این مرتبه هم با عشق به معناهای متفاوتی رو به روییم. اون طور که عشق به هم خون، یه نوع از عشق آدم به انسانه. در این عاشقی کردن، هیچ گونه گزینشی در کار نیس؛ شما تصمیم نگرفته اید که به پدر و مادر و فرزندان خود عشق بورزید و این عشق گویی به صروت ژنتیک در آدمیان هست.

اما نوع دیگه عشق آدم به آدم، عشقیه که به آدم دیگری داریم نه به حکم خون و ژنتیک بلکه به حکم غریزه جنسی. در این عشق، غریزه جنسی مدخلیت جدی داره. اما پیش میاد که آدمی به آدم دیگری عشق می ورزد بدون اینکه غریزه جنسی در این عاشقی کردن مدخلیت داشته باشه، بلکه ویژگی دیگه از ویژگیای محبوب، در این عشق مدخلیت داره. این عشق هم شکلای جور واجور مختلفی داره.

بعضی وقتا من دوست دارم معاشر و مصاحب شما باشم- بدون اینکه در این رابطه، غریزه جنسی مدخلیتی داشته باشه- چون از دوستی با شما نه لذت بلکه سود می برم؛ مثلا طرز تدریس شما واسه من لذت بخش نیس اما از درسی که شما به من یاد دادین سود می برم. بعضی وقتا هم مصاحبت با شما نه لذتی و نه منفعتی به من می بخشه، اما چون فضیلتی در شما می بینم به شما عشق دارم؛ مثل عشقی که به علی بن ابی خواهان (ع) داریم. به زبون دیگه در این قسم از عشق ما اول عاشق یه فضیلت هستیم و بعد هر کجا اون فضیلت نمونه یافت کرد ما عاشقش میشیم.

یه قسم دیگه عشق آدم به آدم، عاشقی کردن به کسانیه که همراه با شما در راه رسیدن به یه آرزو مشترک تلاش می کنن. نمونه اش عشقیه که در احزاب سیاسی میان اعضای حزب هست. آدمی به میزانی که به یه آرزو عشق داره به کسائی که واسه تحقق اون آرزو کمک می کنن هم عشق می ورزد.

بنابرانی، عشق مصداقای متفاوتی داره. ممکنه به نظرمون یاید که در توصیف بعضی از این درجات لفظ دوستی یا لفظ محبت بهتر از لفظ عشق معنا رو میرسونه. با در نظر گرفتن این که عشق اشتراک لفظی بزرگی داره، دقیق شدن در ادب عاشقی و اخلاق عاشقی، شامل دقیق شدن در منظور ما از عشقه. به همین منظور، در اول مشخص می کنیم که منظور ما از عشق، عشق همراه با غریزه جنسی یه آدم به آدم دیگه س؛ عشق اروتیک.

قدمای ما و حتی بعضی که هنوز با نگاه و تصور قدیم به امور نگاه می کنن، تحت تاثیر بقراط و جالینوس اینجور عشقی رو مرض می دونستن. در کتب ابن سینا، محمد زکریای رازی و دیگه اطبای فرهنگ اسلامی، عشق در گروه امراض دسته بندی شده. اونا عشق رو یه مریضی می دونستن که فرد در اثر غلبه سودا به اون گرفتار می شه. اما در فرهنگ نوین عشق کم کم مهم و حتی تبدیل به پدیده تا حدی مقدس شد. اما امروز هم که عشق اون تعریف بیمارگونه رو از دست داده، بعضی بازم فکر می کنن که عشقایی که در اون شور عاشقی هست، علامت نبود سلامت شخص عاشقه. اما من معتقد نیستم که عشقای پرانرژی و شیدا رو بشه مریضی به حساب آورد.

عشق اروتیک سه عامل داره. عامل اول اون شور و شیداییه. عامل دوم اون، تعهد و به گفته من التزامه، و این که من همه مثبتات زندگی معشوق رو مثبتات زندگی خود و همه منفیات زندگی اونو منفیات زندگی خود تلقی کنم. عامل سوم هم محرمیته؛ یعنی من بتونم ذهن و روانم رو پیش کسی که به اون عشق می ورزم، شفاف و کریستالی کنم و سر سوزنی خودمو در روبرو شدن با اون سانسور نکنم. در این صورت میشه از خود یه عشق صحبت کرد. برخلاف آنایی که مخالف عشقای پرشورند، من عقیده دارم که شور و عاشقی در عشق، ما رو از اگوئیسم، نارسیسیسم و غرور بیرون می آورد.

در ادامه می خوایم از «اخلاق عاشقی» و «ادب عاشقی» بگیم. اما وقتی از «اخلاق عاشقی» و «ادب عاشقی» سخن می گیم، منظورمون چیه؟ بیان فرق اخلاق (ethic) و ادب (etiquette) مقدمه دوم بحث درباره اخلاق و ابد عاشقیه. ادب هر چیزی ناظر به موفقیت اون امره و منظور از ادب عاشقی یعنی اون چه عاشق باید رعایت کنه و در مقام عمل به اون التزام بورزد تا به موفقیت روند عاشقی آسیب پیش و این روند رو به شکست نکشونه. اخلاق عاشقی اما کاری با موفقیت و نبود موفقیت نداره، نگرانی اش اینه که عاشق مثل عشق بورزد که وظیفه اخلاقی اش رو انجام داده و فضایل اخلاقی رو زیر پا نگذاشته باشه. در ادامه به اخلاق عاشقی و ادب عاشقی در عشق همراه با غریزه جنسی یه آدم به آدم دیگه می پردازیم.

اگه بخوایم در عشق اروتیک عاشق فضیلت مندی باشیم و در روند عاشقی ضورابط اخلاقی رو زیر پا نگذاریم چه اصولی رو باید رعایت کنیم؟ اخلاق همیشه ناظر به امور ارادیه و پس خود عشاق شدن به خاطر این که کاریه غیرارادی، اخلاق نداره. در عشق  اروتیک دو ساحته که اخلاق داره. ساحت اول به زمینه های تشکیل این عشق برمیگرده.

عشق وقتی ایجاد میشه که ملاقاتی انجام شده باشه و با در نظر گرفتن این که زمینه سازی واسه جفت و جور کردن ملاقات با آدم دیگه، چیزی ارادیه در این جا می تونیم از اخلاق سخن بگیم. یه نظام اخلاقی سخت گیرانه شاید بگه که شما وظیفه اخلاقی دارین زمینه هایی رو که در اون ملاقاتی صورت میگیره و ممکنه در نتیجه اون، عشقی بوجود آید، جفت و جور نیاری.

کسی که عقیده داره عشق از نظر اخلاقی قبیحه، ممکنه بگه که زمینه های شکل گرفتن این ملاقات رو هم نباید بوجود آورد. من وقتی تو یه مهمانی تولد شرکت می کنم، یا شرکت نمی کنم امکان عاشق شدن خود رو بیشتر یا کم تر کردم. روبرو شدن شرط لازم و نه شرط کافی عاشقیه، و میشه درباره اخلاق این روبرو شدن داوری کرد.

ساحت دومی که در اون می شه از اخلاق عاشقی صحبت کرد، بعد از اینه که به صورت غیراختیاری عشقی در دل آدمی ایجاد میشه. عاشق، رفتاربیرونی اش رو که یعنی گفتار و کردار چیجوری باید صورت بندی کنه؟ حدیثی رو اهل عرفان به پیامبر (ص) نسبت میدن که میگه «مَن عَشِقَ فعَفّ ثُمّ ماتَ، ماتَ شَهیدا».

در این حدیث که به پیامبر نسبت میدن گفته شده که اگه کسی عاشق شد اما پاکدامنی رو از دست نداد و گفتار و کردارش پاکدامنانه موند و حتی این عشق رو از معشوق کتمان کرد و در این حال از دنیا رفت، شهید از دنیا رفته. در این حدیث گفته نشده که خودِ عاشق شدن خوب یا بده بلکه بر رفتار پس از عاشق شدن تاکید شده. اما فقط و فقط حس اولیه عاشق شدنه که غیرارادیه و رفتار و گفتار ما نمی تونه غیرارادی باشه. (تنها شکی که من دارم روی زبون بدنه، و این که زبون بدن هم ارادیه یا نه؟ من هنوز نتونسته ام بفهمم که از نظر روان شناختی زبون بدن چقدر ارادیه.)

با این توضیح، میشه به چهار ویژگی اخلاقی ناظر به رفتار عاشق اشاره کرد. اگه من عاشق شوم و چهار امر اخلاقی رو در رفتار عاشقانه ام رعایت کنم از دید اخلاقی اصلا قابل مذمت نیستم. به دیگر سخن، رفتار در رابطه عاشقانه اروتیک همین چهار شرط رو بیشتر نداره؛ و اگه این چهار شرط رو در رفتار عاشقانه رعایت کنیم، اخلاق عشق رو رعایت کردیم.

۱٫ یه شرط اخلاقی بودن رفتار عاشقانه اینه که من واسه ایجاد این رابطه عاشقانه یا واسه حفظ و ادامه اون فریبکاری انجام نداده باشم. اگه من واسه ایجاد رابطه یا واسه حفظ و ادامه این رابطه فریبکاری کنم عملی غیراخلاقی انجام داده ام. فریبکاری هم فقط به معنی دروغ گفتن نیس بلکه غالب فریبکاریامون کرداریه. مثلا من می دونم دختری که دوستش دارم با کسی وارد رابطه دوستانه می شه که فلسفه بدونه و من هر زمان که با اون قرار ملاقات دارم یه کتاب فلسفی همراه خود دارم. در این جا گفتاری من چیزی نمی گه اما کردار من تصور باطلی درباره من بوجود میاره. من از نظر گفتاری دروغی نگفته اما رفتارم فریبکارانه و پس غیراخلاقی بوده. ما خیلی وقتا با رفتارمون بقیه رو فریب می دیم.

۲٫ شرط دوم اخلاقی بودن رفتار عاشقانه اینه که رفتاری نداشته باشم که اگه فردا این رابطه عاشقانه قطع شد، طرف مقابل من از این رابطه عاشقانه زیان ببینه. زیان دیدگی یا زیان نادیدگی هم به شبکه مناسبات اجتماعی ربط داره و این که ما در چه جا و زمان و چه شرایط و احوال اجتماعی زندگی می کنیم. اگه شما در فرانسه با کسی رابطه عاشقانه برقرار کنین و اون دختر که طرف رابطه عاشقانه شماس در این رابطه دوشیزگی اش رو از دست دهد، آسیب ای که به اون می خوره فرق داره با اتفاق مشابه تو یه بافت اجتماعی دیگه.

شما در رابطه عاشقانه، نباید از نظر اخلاقی امکان زندگی خوب و خوش عشقتون در آینده رو از بین ببرین. چون تضمینی نیس به این که عشقی که دو نفر به همدیگه دارن تا ابد ادامه پیدا کنه. عاشق باید همیشه در نظر بگیره که روزی احتمال داره این رابطه فسخ شه.

۳٫ شرط سوم اخلاقی بودن رفتار عاشقانه اینه که شخصانیت (personhood) طرف مقابل رو به طور کامل حفظ کنیم و به رسمیت بشناسیم (نمی گم شخصیت که با personality اشتباه نشه). اگه بخوایم کلمه آسون تر اما نادقیقی به جای شخصانیت به کار ببریم می تونیم بگیم که در عاشقی باید انسانیت طرف مقابل رو به طور کامل در نظر بگیریم. اما انسانیت معشوق به چیه؟ از زمان کانت بر این باوریم که من به انسانیت شما التزام نظری و عملی دارم اگه به عقلانیت شما در مقام نظر و به آزادی تون در مقام عمل به طور کامل احترام گذاشته باشم.

اگه در مقام نظر عقلانیت شما رو محترم نشمارم یا در مقام عمل آزادی شما رو محترم نشمارم با شما معامله شخص نکرده ام بلکه معامله شی کردم؛ یعنی شما رو کَس ندونسته ام، بکله چیز دونستم. اگه به شما بگم که تورو دوست دارم به شرطی که تو فلان باور رو نداشته باشی یا به شرطی که تو فلان آزادی رو در مقام رفتار نخای، شما رو به شی تبدیل کردم. شی شدن از نظر فلسفی برابر با وسیله شدنه. به تعبیر فلسفی شیئیت و وسیله بودن دو معنی ان اما یه نمونه دارن. این که بگیم بزرگ ترین شاعر شیرازی قرن هفتم یا نویسنده بوستون و گلستان سعدیه، دو امر فرق داره اما یه نمونه داره. هر جا شی بودن نمونه یافت کرد، وسیله بودن هم نمونه پیدا می کنه.

۴٫ شرط دیگه اخلاقی بودن رفتار عاشقانه اینه که رفتار عاشقانه ام، فی حد نفسه، نقض قراردادی که قبل از اون با شخص دیگری داشتم نباشه. اگه من عاشق دختری شوم، و نسبت به دختر دیگری قبل از اون تعهدی نداشته باشم و اونم به پسری قبل ازم تعهد نداشته باشه، شرط اول محقق شده.

اما اگه عاشق دختری شوم، اما رفتار عاشقانه ام با اون به معنی نقض رفتاری باشه که قبلا بر وفق قراردادی با دختر دیگری- مثلا همسرم یا دوستم- بسته ام باشه، وارد قرارداد نوین شدن به معنی زیر پا گذاشتن قراردادیه که من با همسر یا دوستم داشتم. به همین سان، طرف مقابل هم اگه وارد رابطه شدنش با من به معنی این باشه که قراردادش رو با شوهر خودش، یا دوست خودش زیر پا میذاره عملش اخلاقی نیس.

اگه عاشق، قبلا قراردادی داشته، اخلاقی بودن فعل اون وابسته به تغییر یا فسخ قرارداد قبلی اونه. فسخ قرارداد- یعنی حالا که من عاشق فرد جدیدی شده ام قراردادم رو با فرد قبلی فسخ می کنم- با یه سلسله شرایطی اخلاقیه، اما نقض قرارداد اصلا اخلاقی نیس. اگه قرارداد قبلی رو فسخ نکنم و همسر یا دوست اول من بازم فکر کنه که من تحت عمومیت مفاد قرارداد با اون زندگی می کنم اما وارد رابطه با کس دیگه ای شوم، عملی غیراخلاقی مرتکب شده ام. پس ورود من به یه قرارداد نوین و ورود به یه رابطه رفتاری عاشقانه نوین نباید به معنی این باشه که من قراردادی رو که با کس دیگه ای دارم نقض کرده باشم.

اما اگه من در بین یه قرارداد با همسر یا دوستم، عاشق کس دیگه ای شوم:

فسخ قرارداد پیشینی در چه صورتی اخلاقیه؟ فرض رو بر این بگیریم که شما می خواین به دلیل ورودتون به یه رابطه نوین، قرارداد قبلی خود رو فسخ کنین اما طرف مقابل نمی خواد این فسخ انجام بگیره. در این جا دو نکته وجوددارد. اول این که با فسخ این قرارداد شما خساراتی به طرف مقابل وارد می کنین که قابل جبرانه و می تونین به طرف مقابل بپردازید.

فرضا طرف مقابل در سالایی که با شما زندگی کرده به اندازه مشخصی در زندگی هزینه مالی کرده و شما می تونین این هزینه رو به اون پرداخت کنین. شما وظیفه دارین که این هزینه ها رو بپردازید. اما یه سلسله خسارتا مثل جوونی از دست رفته طرف مقابل هم هست که قابل پرداخت کردن نیس. این جا باید به طرف خسارت دیده وانهاد که کدوم یکی از این دو رو بهتر می دونه: می خواد رابطه قطع شه ولو هزینه های غیرقابل پرداختی بازم بمونه یا اینکه می خواد رابطه حفظ شه.

اگه طرف مقابل می خواد این قرارداد حفظ شه، از جهت اخلاقی راهی واسه فسخ موجود نیس. اما طرف مقابل که مخالف فسخ قرارداده، باید بدونه که در دل طرف مقابل عشقی نسبت به دیگری هست که دیگه نسبت به اون موجود نیس. باید قبول کنه که دیگه دل طرف مقابلش مثل قبلی در اختیار اون نیس و به شخص دیگری منعطف شده. این واقعیت رو باید قبول کنه و این واقعیت درواقع مصیبتیه درمون ناپذیر و از وجوه تراژیک زندگی. این جا از مواردیه که اخلاق کاری واسه انجام دادن نداره. به خاطر همین هم می گم وجه تراژیک زندگی، و نه مصیبت. چون هر مصیبتی تراژدی نیس؛ این مصیبت، مصیبتیه که از اون فرار و گزیری نیس.

واسه اینکه طرف مقابل مون در موقعیت انتخابی تراژیک قرار نگیره، می تونیم طبق مصلحت، مخفی کاری کنیم؟ کتمان حقیقت با اینکه خوشی زندگی تورو تضمین می کنه اما خوبی زندگی تورو تقریبا نابود می کنه. ما قدیسان اخلاقی نیستیم. اما از دید اخلاقی فریب دادن بزرگ ترین ظلمیه که می شه به کسی کرد. درواقع در این جا باید یکی از دو ظلم رو به طرف مقابل کرد یا ظلم این که حقیقت رو به اون بگیم ولو از شنیدن حقیقت رنج ببره؛ یعنی حقیقت رو تقریر کنیم اما مرارت و درد و ناراحتی رو به جای اینکه کاهش بدیم، افزایش کنیم.

راه دیگه هم اینه که به اون ظلم کنیم و و حقیقت رو نگیم تا از مرارت و درد و رنج اون به ظاهر کم کنیم. به باور من، وقتی که تقریر حقیقت با کم شدن مرارت اختلاف یافت کرد، تقریر حقیقت مهم تر از کاهش مرارته. پس در این جا هر چند گفتن حقیقت به طرف مقابل، درد و ناراحتی اونو زیاد کنه، بهتر از اون هستش که چون درد و ناراحتی افزایش پیدا نکنه، حقیقت رو کتمان کنیم.

«حکم» من اینجا براساس دیدگاه فضیلت گرایانه ایه که در اخلاق دارم. تا الان هیچ دلیلی اقامه نشده که هروقت آدم بین تقریر حقیقت (بیان رو حقیقت) و کاهش مرارت (کاهش درد و رنج) اختلاف یافت کرد، یکی از دو طرف رو ترجیح داده. سنخ روانی من اینه که تقریر حقیقت اخلاقی تره و عقیده دارم مخفی کاری شاید درد و رنج طرف مقابل رو افزایش نده ولی تقریر حقیقت مقدم بر کاهش مرارته می گم که اگه وارد قرارداد عاشقی جدیدی شدیم، باید به روشنی به همسر یا دوست مون بگیم که دیگه به مانند قبلی عشقی به اون نداریم.

به زبون ساده ما حقیقت رو میگیم چون وظیفه اخلاقی ماست. اما اینکه طرف مقابل رنج می بره دیگه بردوش جهانیه که در اون بعضی حقایق تا این حد تلخ واسه آدمیان هست. این که جهان به صورتی ساخته شده که بعضی از حقایق این قدر خردکننده هستن و این قدر درد و رنج آدمیان رو زیاد می کنن مسئولیتش با ما نیس. ما باید همیشه حقیقت رو بگیم چون مسئول اعمال خودمون هستیم.

البته این رو هم اضافه کنم که تا وقتی که عشق داخلی در ارتباطات خارجی جلوه پیدا نکرده، ضرورتی نیس که طرف رو از این واقعیت باخبر کرد. چون عاشق شدن دست خود ما نیس و چه بسا خودمون هم از کتمان اون رنج می بریم. طرف مقابل وقتی رنج می بره که می بینه من در اون جهتی که در اختیار خود من بوده خلاف قرارداد انجام دادم، وارد رفتار عاشقانه با کس دیگه ای شده ام، و حقیقت رو کتمان کردم.

اگه فسخ قرارداد، منتهی به اتفاق ناگواری مثل خودکشی طرف مقابل شه، از نظر اخلاقی من محکوم ام؟ خودکشی طرف مقابل به خاطر فسخ شدن قرارداد، فسخ قرارداد رو از اخلاقیت نمیندازه. حتی میتونم بگم که اگه کسی به من مراجعه کنه و بگه که عاشق شده و بین این که حقیقت رو به همسرش بگه یا نه، درمونده و تقریبا مطمئنه که همسرش با اطلاع از این اتفاق خودکشی می کنه، من به اون فرد می گم برو و حقیقت رو بگو.

این که طرف مقابل خودکشی می کنه، برخاسته از وجه تراژیک زندگیه. اما وقتی امر دایره بین کتمان حقیقت یا بیان حقیقت، بیان حقیقت مقدم بر کتمان حقیقته. اما فردی که قراردادش رو در این جا فسخ کرده، هیچ مسئولیتی در قبال این خودکشی نداره؟ به چه دلیل داره.

مسئولیت اعمال قبلی، همیشه با منه. در این جا من به خاطر رعایت نکردن ساحت اول و بی توجهی به زمینه های عاشقی، و این که قبلا وسایلی جفت و جور کردم که با کس دیگه ای روبرو شدن پیدا کنم، و بعد از روبرو شدن نگذاشته ام که عشق درونم بمونه و اون عشق به رفتارم هم سرایت پیدا کرده، البته خطاکارم.

در برابر نقض قرارداد، طرف مقابل هم از نظر اخلاقی مجاز به نقض قرارداده؟ فسخ قرارداد حتما عملی ضداخلاق نیس اما نقض همیشه عملی ضداخلاقیه. اگه قطعی شد که یکی از دو طرف قرارداد رو نقض کرده، طرف مقابل حق فسخ داره نه وظیفه فسخ. طرف مقابل حق داره قرارداد رو فسخ کنه، نه این که وظیفه داشته باشه فسخ کنه. اما به جز حق فسخ، طرف مقابل هم حق نقضِ دوطرفه نداره. چون هیچ کسی هیچ وقت حق نقض قرارداد رو نداره و افزایش خطا، خطا رو تبدیل به صواب نمی کنه. اگه طرف مقابل خطایی مرتکب شد، و اون خطا اسمش نقض قرارداده، من نمی تونم بگم پس من هم حق نقض پیدا کردم. من در آخر حق فسخ و قطع رابطه دارم.

میشه توافق کرد که قراردادمون رو به دلخواه نقض کنیم؟ شاید دو نفر توافق کنن که چون یکی از اون دو قرارداد رو نقض کرده، از اون پس می تونن هر یک به نوبه خود قرارداد رو رعایت نکنن. اما اصلا خود این قرارداد اخلاقیه؟ اخلاق پیشاقرارداد فرق داره با اخلاق پساقرارداد. در عاشقی سخن بر سر اخلاق پساقرارداده و این که دو طرف باید به هر قراردادی که بسته ان التزام بورزند اما اخلاق پیشاقرارداد هم میگه که هر قراردادی اخلاقی نیس.

منبع:ماهنامه جامعه پویا

.

منبع :

Related articles

اختلالات هورمونی در خانمها : علائم و راهکارها | بیماری

: مشکلات هورمونی در خانمها : علائم و راهکارها <> : مشکلات هورمونی در خانمها : علائم و راهکارها بدن هر انسانی دارای یه سری هورمونی هاییه که ممکنه در برههای مختلفی از زمان جا به جاییایی داشته باشن و معمولا این تغییرات هورمونی با عوارضی همراه س. باید گفت تغییرات هورمونی بیشتر در خانمها […]

Learn More

اختلالات ناشی از استرس | تغذیه سالم

مشکلات به وجود اومده به وسیله استرس استرس، هرگونه تغییر و فشار از طرف محیطه که فرد رو مجبور به سازگاری فعالانه دوباره با محیط می کنه، تا این منتهی به مصرف انرژی، تلاش آگاهانه و عامدانه و در عین حال تغییرات و فعل و انفعالاتی در بدن اون می شه. واسه کاهش استرس شغلی […]

Learn More

ادرار و اختیار | بیماری

بی اختیاری ادراری مریضی شایع و آزاردهنده ایه؛ اما در بسیاری موارد، بیماران به دلیل شرم وحیا دیر به دکتر مراجعه  می کنن؛ درحالی که بیشتر قابل درمانه و یا میشه علائم مریضی رو تا حد زیادی کم کرد.در سنین جور واجور و در مردان و زنان، علل بی اختیاری ادراری فرق داره. بی اختیاری […]

Learn More

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *